منجی دوازدهم | مهدویت"منجی"امام زمان"موعود"انتظار"متن و عکس مهدوی"شعرمهدوی"مدعیان دروغین مهدویت"انتظار"منتظر"شعرمهدی

منو

پشیمانی از همراهی با جریان دروغین


قطعه داستان…

در یکی از گفتگوهای خصوصی که با پیروان مدعی یمانی داشتیم پس از گفتگوی طولانی و چند هفته ای سوال کردند که اگر بخواهم توبه کنم باید چه بگویم؟
در این پست قسمتی از پاسخی که به صورت جمله جمله و در چندین روز به ایشان گفته شد و خودشان نیز همراهی داشتند به اختصار آورده می شود.
لازم به ذکر است برای نشر و گفتن این مسئله اجازه بازگو کردن بدون ذکر نام داده شده است.ایشان ادعا کرده است مستقیما بیش از ۲۰ نفر را ابتدا دچار تشکیک و سپس پیرو احمداسماعیل (مدعی دروغین یمانی)نموده است.
در نقد احمد اسماعیل( احمدبصری، مدعی یمانی) مطالب و محتواهای زیادی تولید و نشر داده شده است و بحمد الله گروه ها و افراد زیادی  روشنگری می نمایند که همین روشنگری ها اثر خود را گذاشته است.

بعضی افراد تا وقتی شیعه هستند نسبت به تبلیغ دین و مذهب  خود اقدام و عملی نداشته و پس از پیوستن به جریانات و فرقه ها، مبلّغ آن جریان و فرقه می شوند.
بهر حال با روشنگریها و گفتگو ها افراد زیادی به آغوش دین و دیانت و تشیع باز میگردند.
به نظر شما تکلیف این افراد چیست؟چه باید بکنند؟بگویند توبه کردیم  کار تمام است؟ به قول خودشان چه ذکری بگویند؟

امام صادق(علیه السلام) می فرماید:در زمانهای اوّل و پیش مردی بود که دنیا را از راه حلال طلب نمود و بر آن دست نیافت سپس از طریق حرام پی گیری کرد باز به آن نرسید، شیطان نزدش آمد و به او گفت: فلانی دنیا را از راه حلال و حرام طلب کردی و به آن نرسیدی اکنون می خواهی تو را به چیزی راهنمایی کنم که دنیای تو آباد و فراوان شود؟
آن مرد گفت: آری.
شیطان گفت: دینی جدید اختراع کن و مردم را به آن دعوت نما.
آن مرد چنین کرد و مردم دعوتش را پذیرفته و اطاعتش کردند، مدتی گذشت و دنیای آن مرد آباد و ثروت فراوان نصیبش گردید ولی ناگهان به خود آمد و گفت:این دینی که اختراع کرده و مردم را به آن دعوت کرده ام توبه ای برایش نمی بینم مگر آنکه نزد کسانی که منحرفشان کرده ام رفته و آنان را از دینی که به آنها دعوتشان کرده ام برگردانم، لذا پیش یاران و اصحابش رفت و گفت: آنچه شما را به آن دعوت کرده ام و شما نیز آن را پذیرفتید باطل بوده و از ساخته های خود من است نه دین خدا.

آنها گفتند: دروغ می گویی و حق همان است و تو در دینت شک و تردید کرده و از آن برگشته ای.

وقتی آن مرد چنین دید، زنجیری تهیه نمود و میخی به آن نصب کرد و زنجیر را به گردنش انداخته و میخ را به زمین کوبید و گفت: زنجیر را از گردنم نمی گشایم تا حق تعالی توبه مرا بپذیرد.

حق تعالی به پیامبری از پیامبران آن عصر وحی فرمود که به فلانی بگو:
سوگند به عزّت و بزرگی خود اگر آنقدر مرا بخوانی که مفاصل استخوانهایت از هم جدا شوند جوابت را نداده مگر تمام آنان که به دین تو از دنیا رفته اند را زنده کنی و از دین باطل و اختراعی خود آنان را برگردانی.

پی نوشت:علل الشرائع ج ۲ ص ۲۹۷
أبی، عن سعد، عن ابن نوح، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن الحکم، عن أبی عبد الله علیه السلام قال: کان رجل فی الزمن الأول طلب الدنیا من حلال فلم یقدر علیها، وطلبها من حرام فلم یقدر علیها، فأتاه الشیطان فقال له: یا هذا إنک قد طلبت الدنیا من حلال فلم تقدر علیها، وطلبتها من حرام فلم تقدر علیها، أفلا أدلک على شئ تکثر به دنیاک ویکثر به تبعک؟ قال: بلى. قال: تبتدع دینا وتدعو إلیه الناس. ففعل فاستجاب له الناس وأطاعوه وأصاب من الدنیا، ثم إنه فکر فقال: ما صنعت؟ ابتدعت دینا ودعوت الناس ما أرى لی توبه إلا أن آتی من دعوته إلیه فأرده عنه. فجعل یأتی أصحابه الذین أجابوه فیقول لهم، إن الذی دعوتکم إلیه باطل وإنما ابتدعته فجعلوا یقولون له: کذبت وهو الحق ولکنک شککت فی دینک فرجعت عنه. فلما رأى ذلک عمد إلى سلسله فوتد لها وتدا ثم جعلها فی عنقه وقال: لا أحلها حتى یتوب الله عز وجل علی فأوحى الله عز وجل إلى نبی من الأنبیاء: قل لفلان: وعزتی لو دعوتنی حتى تنقطع أوصالک ما استجبت لک حتى ترد من مات على ما دعوته إلیه فیرجع عنه.

نویسنده :  جواد رحیمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
logo-samandehi