مهدویت"منجی"امام زمان"موعود"انتظار"متن و عکس مهدوی"شعرمهدوی"مدعیان دروغین مهدویت"انتظار"منتظر"شعرمهدی
صفحه آرشیو

داستان ادامه دار

می_خوام_با_تو_باشم ۱۱

- خانم شادمان خیلی خوشحال که نظرتون عوض شد. - فهیمه خانم روز اول و دوم انقدر اعصابم متشنج بود که اصلا احساس دلتنگی نکردم اما از روز سوم جای سپهر توی لحظه به لحظه زندگیمون حس می شد. هرجا می رفتم سپهر با اون لبخند معصومانه اش جلوی چشمم…