مهدویت"منجی"امام زمان"موعود"انتظار"متن و عکس مهدوی"شعرمهدوی"مدعیان دروغین مهدویت"انتظار"منتظر"شعرمهدی
صفحه آرشیو

داستانهای ناب

می_خوام_با_تو_باشم ۷

- علی، هروقت تونستی کمی با مهدیه صحبت کن، یه ریز داره بخاطر حال باباحیدر گریه میکنه. - باشه، حتما. راستی از سپهر چه خبر؟ - هیچی، خانواده آقای شادمان که کلا کشیدن کنار، احمدآقا هم گفتن منتظر می مونن تا برگردی. - گوشی رو میدم مهدیه. به…

می_خوام_با_تو_باشم ۳

علی کجایی، گوشیش خودش رو خفه کرد از بس زنگ خورد بعد کلاس بچه ها میگفتن تا قبل کنکور برامون چندجلسه فوق العاده بذارین. برنامه کاریم خیلی فشرده شده، این آموزشگاه هم خیلی از وقتم رو میگیره اما تا دو جلسه رو قبول کردم آخه درس زیست…

#می_خوام_با_تو_باشم ۲

- بابا بابا!!! یادمون رفت زعفرون بخریم. مامان گفته بود می خواد شله زرد درست کنه. - اشکال نداره. از مغازه آقا یوسف می خریم. راستش رو بگو آقا مهدی، نگران سفارش مامانی یا میخواستی خرید بستنی رو یادآوری کنی؟ - هردو! آخه هم بستنی دوست…