می_خوام_با_تو_باشم ۱۰ -
  علی حال باباحیدر چطوره؟ شکر خدا خیلی بهتر شده. برا همین گفتم بیام یه سر به خونه بزنم و فردا برگردم. بچه ها چطورن؟ خوبن. مهدی که حسابی با سپهر سرش گرمه! فرستادمشون بخوابن که شب برا مراسم احیا […]
امام مهدی(عج) چه زمان هایی بر اعمال ما آگاهی می یابند؟ -
امام مهدی(عج) چه زمان هایی بر اعمال ما آگاهی می یابند؟ شب قدر همه امور و دستورات آن سال بر ولى امر نازل مى‌شود و به او ابلاغ مى‌شود که در مورد خود و دربارۀ مردم در سال آینده چگونه […]
می_خوام_با_تو_باشم ۹ -
– وای خدا روشکر. یعنی کلیه پدرم نیاز به پیوند نداره؟ – نه، اون موقع هم بهتون گفته بودم احتمالش هست نیاز به پیوند باشه. – ممنون آقای دکتر. تا کی باید بستری باشن؟ – چندروزی باید تحت مراقبت باشن. […]
می_خوام_با_تو_باشم ۷ -
– علی، هروقت تونستی کمی با مهدیه صحبت کن، یه ریز داره بخاطر حال باباحیدر گریه میکنه. – باشه، حتما. راستی از سپهر چه خبر؟ – هیچی، خانواده آقای شادمان که کلا کشیدن کنار، احمدآقا هم گفتن منتظر می مونن […]
می_خوام_با_تو_باشم ۶ -
علی و امید، شبانه با یه دنیا استرس و نگرانی راه افتادن. دو سه ساعتی طول کشید تا به بیمارستان رسیدن. زادگاه علی، جایی که تمام خاطرات قشنگ کودکیش اونجا رفتم خورده بود، با طبیعتی چشم نواز و خیره کننده، […]
می_خوام_با_تو_باشم ۵ -
– فهمیه خانم حرفشم نزنید، دیگه نمی کشم، هر کسی یه توانی داره، توان منم تموم شده. – خانم شادمان، سپهر شما رو مادر خودش می دونه، نمی شه اینجا بذارینش و برین، داغون می شه. تو سنی نیست که […]
می_خوام_با_تو_باشم ۴ -
– به به، مهدی جان، سحر خیز شدی پسرم – می خوام سحری بخورم. مامان گفته می تونی روزه کله گنجشکی بگیری. آخه دیگه بچه نیستم که، هفت سالمه! – بله بله، آفرین پسر گلم. پس حتما شیر و میوه […]
می_خوام_با_تو_باشم ۳ -
علی کجایی، گوشیش خودش رو خفه کرد از بس زنگ خورد بعد کلاس بچه ها میگفتن تا قبل کنکور برامون چندجلسه فوق العاده بذارین. برنامه کاریم خیلی فشرده شده، این آموزشگاه هم خیلی از وقتم رو میگیره اما تا دو […]
#می_خوام_با_تو_باشم ۲ -
– بابا بابا!!! یادمون رفت زعفرون بخریم. مامان گفته بود می خواد شله زرد درست کنه. – اشکال نداره. از مغازه آقا یوسف می خریم. راستش رو بگو آقا مهدی، نگران سفارش مامانی یا میخواستی خرید بستنی رو یادآوری کنی؟ […]