می_خوام_با_تو_باشم ۱۰

 

۲۶

  • علی حال باباحیدر چطوره؟
  • شکر خدا خیلی بهتر شده. برا همین گفتم بیام یه سر به خونه بزنم و فردا برگردم. بچه ها چطورن؟
  • خوبن. مهدی که حسابی با سپهر سرش گرمه! فرستادمشون بخوابن که شب برا مراسم احیا اذیت نشن.

 

***

اونشب مسجد حضرت قائم(عج) حال و هوای دیگه ای داشت. آخه شب قدر با بقیه شبا فرق داره. انگار آسمون رنگ دیگه ای به خودش می گیره و دل آدم رو با خودش تا سمت بی نهایت می بره. انقدر جمعیت زیاد بود که توی حیاط مسجد هم موکت پهن کرده بودن. حاج آقا در مورد معنای فزت و رب الکعبه در حال سخنرانی بود و گفت که شهید مطهری در این زمینه تعبیر جالبی داره و در کتاب قیام  انقلاب  مهدی(عج( ایشون اومده که: علی ـ علیه السّلام ـ آن گاه که می بیند مرگش به صورت شهادت نصیبش شده از خوشحالی در پوست نمی گنجد، لذا در لحظات آخرین حیاتش می فرماید به خدا سوگند هیچ امر مکروه و خلاف انتظاری برای من رخ نداده است همان رخ داد که می خواستم و به آرزوی خود که شهادت است رسیدم مثل من مثل کسی است که شب تاریک در جستجوی آب در صحرایی می گردم، ناگاه چاه آبی یا سرچشمه ای پیدا می کند مثل من مثل جوینده ای است که به مطلوب خود نائل گشته است.

بعد از سخنرانی نوبت به دعا رسید. مردم با مداح مسجد همنوا شده بودن و دعای ابوحمزه ثمالی رو زمزمه می کردن… اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ صَبْراً جَمِیلاً وَ فَرَجاً قَرِیباً وَ قَوْلاً صَادِقاً وَ أَجْراً عَظِیماً(خدایا از تو صبرى زیبنده، و گشایشى نزدیک و گفتارى درست و مزدى بزرگ درخواست می کنم). به اینجای دعا که رسید علی شروع کرد به گریه کردن…خدایا، ظهور امام زمانمون رو نزدیک کن. خدایا عاقبت همه ما رو ختم به خیر کن…گناهانمون رو ببخش و بیامرز…خدایا راه راست رو بهم نشون بده و  از اندوه و غم نجاتم بده…خدایا به دل این میلاد هم بنداز بیاد و قرضش رو بده و گرنه بد جوری گرفتار می شم.

ادامه دارد…

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *