می_خوام_با_تو_باشم ۱۱

۲۶۹۰۰
– خانم شادمان خیلی خوشحال که نظرتون عوض شد.
– فهیمه خانم روز اول و دوم انقدر اعصابم متشنج بود که اصلا احساس دلتنگی نکردم اما از روز سوم جای سپهر توی لحظه به لحظه زندگیمون حس می شد. هرجا می رفتم سپهر با اون لبخند معصومانه اش جلوی چشمم بود. خیلی سعی کردم که با نبودش کنار بیام اما شب قدر وقتی می دیدم مادرها با بچه هاشون اومدن، خیلی دلم گرفت، از خودم بدم اومد. می دونم خیلی خودخواهم چندسال پیش هم خواستنش خودخواهی بود هم امسال نخواستنش، اما تصمیم گرفتم جور دیگه سپهر رو بخوام و از خدا خواستم که کمک کنه با همه مشکلات احتمالی هم کنار بیام. بابت زحمت های این چندروزتون هم خیلی ممنونم.
– این چه حرفیه، مهدی و سپهر که حسابی با هم جور شده بودن.
***
– فهیمه بنظرت تصمیم خانم شادمان قطعیه دیگه؟
– آره علی، خیلی عوض شده بود. دیگه از اون خشم و عصبانیت چندروز پیشش خبری نبود. هرچی باشه اون برا سپهر مادری کرده نمی تونه به همین راحتی ازش دل بکنه.

– خدا کنه ما آدما بتونیم در کنار هم با خوبی و مهربونی زندگی کنیم و بهم کمک کنیم تا زندگی بهتری داشته باشیم. اینجوری اگه یکی از ما دچار اشتباهی شد، بقیه می تونن با حضور به موقع خودشون مانع کج روی هم بشن.
– تو یه کانال مهدوی عضوم، قسمتی از وصیت نامه امام علیعلیه السلام رو ارسال کرده. گوش کن:

خدا را ! خدا را در باره ی قرآن مبادا دیگران در عمل کردن به دستوراتش از شما پیشی گیرند. خدا را! خدا را در باره ی نماز که ستون دین شماست. خدا را ! خدا را در باره ی خانه خدا، تا هستید آن را خالی مگذارید زیرا اگر کعبه خلوت شود، مهلت داده نمی شوید. خدا را ! خدا را در باره ی جهاد با اموال و جانها و زبانهای خود در راه خدا. بر شما باد به پیوستن با یکدیگر ،و بخشش همدیگر ، مبادا از هم روی گردانید، و پیوند دوستی را از بین ببرید. امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که بدها بر شما مسلط می گردند، آنگاه هرچه خدا را بخوانید جواب ندهد!

ادامه دارد…

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *